خرید بک لینک
برا ترمیم مشکلات عاطفی یه چیز خیلی مهم تر از گذرزمانه..اونم اینه که همزمان که درد میکشی با قلبت، ازمنطقت هم کار بکشی پا به پای دردی که داری میکشیباید خودتو قانع کنی و هیچ راهی برای برگشت تو ذهنتنذاری...که اگر غیر این باشه ...اگر حتی ۲۰ سال ازون دردبگذره یه آهنگ یا حتی یه ملاقات تصادفی با اون آدمزخمی که به خیال خودت ترمیم شده سر باز میکنه اونمهزار برابر کشنده تر از دفعه قبل!تو این لحظه میتونم بگم با وجود دردی که سالهاستگوشه قلبم جا خوش کرده ،اگر یه روز برگردی و همونآدمی که بخوام بشی اگر همه چیز جبران بشه (که محاله)اگر خدا هم ضمانتتو بکنه که تا آخر عمر جز من کسی روتو قلبت راه نمیدی ووووو..(دروغ چرا.. هنوزم گاهیدلتنگت میشم )نمیتونم تو زندگیم راهت بدم میدونی چیفرق کرده؟اون روزا که رفتی منطق و عقلم کاملا صفر بودولی بعد این همه سال قوی و قویتر شدند همزمان کهداشتم درد میکشیدم و به خودم میپیچیدم اونا هم قوی وقوی تر میشدن...و امان از روزی که منطق یه دختر بهقلبش غلبه کنه...دیگه هیچ جوره نمیشه دوباره اونوداشته باشی!این وسط یه چیزی اذیتم میکنه اونم بی حسی مطلقمه!!!با وجود دردی که پشت سر گذاشتم هنوزم دوست دارمعشقو تجربه کنم اونم با یه آدم درست!ولی هر کاریمیکنم نمیشه....و اینه که بده!!! + نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 17:7 توسط مهرنوش  | 

برچسب: نویسنده: یونا رستمیان تاريخ: سه شنبه 25 مهر 1402 ساعت: 10:50

چند شبه تا سر حد مرگ هق هق میکنم .اونقدر شدید که بعدش گرسنه م میشه...صبرم داره لبریز میشه....خدایا اگر هستی خواستم بگم یه دست تکون بده برام بفهمم هستی!!!

دیگههههه نمیکشمممممممممم..

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر ۱۴۰۲ ساعت 3:12 توسط مهرنوش  | 

برچسب: نویسنده: یونا رستمیان تاريخ: سه شنبه 25 مهر 1402 ساعت: 10:50

دارم تموم میشم ولی صدام در نمیاد ..یه شب میخوابم و دیگه صبح بیدار نمیشم...

برچسب: نویسنده: یونا رستمیان تاريخ: سه شنبه 25 مهر 1402 ساعت: 10:50

صفحه بندی